تبلیغات
امپراطوری اینترنتی - حضرت خضر (ع)

حضرت خضر (ع)

دوشنبه 30 شهریور 1388 08:27 ق.ظ

نویسنده : اولین امپراطور میمندی

حضرت خضر(ع)

حضرت خضر یکی از پیامبران معاصر حضرت موسی علیه السلام بود. او همان عالم الاهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است:«عبداً من عبادنا اّتیناه رحمة من عندنا و علمنا من لدنا علماً.» (او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فروفرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.)
در قرآن کریم درباره‌ی حضرت خضر غیر از توصیف مذکور و داستان همراهی حضرت موسی با او چیز دیگری ذکر نشده است.
از فرمایش امام صادق علیه السلام چنین بر می‌آید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی خضر «تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح علیه السلام» است.

خضر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

خضر بر اساس برخی روایات اسلامی، از پیامبران و بر اساس برخی دیگر از روایات، بنده صالحی بود. برخی از مفسرین همراه موسی و یوشع بن نون را در داستانی که در سوره کهف آمده است؛ خصر نبی می‌دانند. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است.[۱] زندگی خضر، از قبل از زمان موسی تا زمان حاضر، و ادامهٔ زندگیش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است.[۲] مجموعهٔ روایات، مؤیّد آن است که خضر، طولانی‏ترین عُمر را در میان فرزند آدم دارد.[۳]

 

 نسب و کیستی خضر، برپایهٔ روایات

گفته‏اند خضر از اولاد سام بن نوح و پسرخالهٔ ذوالقرنین بود. در وجه تسمیه خضر نوشته‏اند که هر کجا مینشست سبز می‌شد. با این حال بنا به برداشتی نیز، دو نفر با نام خضر وجود داشته‌اند، خضر اکبر که از اولاد سام بن نوح بوده و خضر ثانی که از انبیای بنی اسرائیل بود و مصاحب موسی بوده‌ است.[۴]

 خضر و آب حیات، بر پایهٔ روایات

دیدار با ذوالقرنین

خضر از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت. اما خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری می‌رفت، و تا در خانوادهٔ خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان می‌پرداخت و چون به پیغمبری رسید به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت. ذوالقرنین جهانداری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش می‌کرد و در کارها با وی مشورت می‌کرد و کار دین و شریعت مردم را به او محول می‌ساخت.

 جستجو برای آب حیات

ذوالقرنین عمری دراز داشت اما عمر جاویدان می‌خواست و در کتاب‌ها خوانده بود که در جهان چشمه‌ای هست نامش آب حیوان یا آب حیات که هر که از آن بنوشد عمر جاوید یابد. پس راز آن را از خضر پرسید و خضر نشانی‌ها که می‌دانست می‌گفت و چون معلوم شده‌بود که جای چشمهٔ آب حیات در ظلمات است، ذوالقرنین عزم راه کرد و خضر و الیاس را با خود همراه کرد که الیاس نیز از برگزیدگان روزگار بود. مدت‌ها در سرزمین تاریک جهان گردش کردند و از هر آبی و چشمه‌ای امتحان کردند اما خوردن آب حیات ذوالقرنین را نصیب نبود و خضر و الیاس در جستجو به آب حیات رسیدند و از آن نوشتیدند و اثر آن را دانستند و چون به ذوالقرنین خبر رسید هرچه جستجو کردند دیگر آن چشمه را نیافتند و چون مدت سفر دراز شده بود و آذوقه کم داشتند برگشتند تا دوباره با اسباب فراهم بروند.

اما عمر ذوالقرنین به سفر دوباره نرسید و بدینسان خضر و الیاس عمر جاوید یافتند و می‌گویند الیاس در جوانی کشتی‌بان بود و سفر دریا دوست می‌داشت و بدین سبب وی بیش‌تر در دریاها به سر می‌برد و گمشدگان و درماندگان را راهبری می‌کند و خضر در خشکی‌ها به سر می‌برد و هر که در خدمت مردم و راستی و پا کی کوتاهی نکند و دیدار خضر را دریابد و از او حاجت بخواهد حاجتش برآورده شود و هرچه از او بپرسد جواب درست بشنود.

 خضر در آیات قرآن

داستان خضر در آیات ۶۵ تا ۸۲ سورهٔ کهف در قرآن چنین آمده‌است:

« [در آن جا] بنده‏ای از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمی‏] از سوی خود به او داده‏، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم‏. «۶۵» موسی به او گفت‏: (آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است‏، به من بیاموزی‏؟) «۶۶» گفت‏: (تو هرگز نمی‏توانی با من شکیبایی کنی‏! «۶۷» و چگونه می‏توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی‏؟! «۶۸» [موسی‏] گفت‏: (به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت‏؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!) «۶۹» [خضر] گفت‏: (پس اگر می‏خواهی به‌دنبال من بیایی‏، از هیچ چیز مپرس تا خودم [به موقع‏] آن را برای تو بازگو کنم‏.) «۷۰» آن دو به راه افتادند؛ تا آن که سوار کشتی شدند، [خضر] کشتی را سوراخ کرد. [موسی‏] گفت‏: (آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی‏؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی‏!) «۷۱» گفت‏: (آیا نگفتم تو هرگز نمی‏توانی با من شکیبایی کنی‏؟!) «۷۲» [موسی‏] گفت‏: (مرا بخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر!) «۷۳» باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند؛ و او آن نوجوان را کشت‏. [موسی‏] گفت‏: (آیا انسان پاکی را، بی آنکه قتلی کرده باشد، کشتی‏؟! براستی کار زشتی انجام دادی‏!) «۷۴» [باز آن مرد عالم‏] گفت‏: (آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمی‏توانی با من صبر کنی‏؟!) «۷۵» [موسی‏] گفت‏: (بعد از این اگر درباره چیزی از تو سؤال کردم‏، دیگر با من همراهی نکن‏؛ [زیرا] از سوی من معذور خواهی بود!) «۷۶» باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه‏ای رسیدند؛ از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند؛ ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ [با این حال‏] در آن جا دیواری یافتند که می‏خواست فروریزد؛ و [آن مرد عالم‏] آن را برپا داشت‏. [موسی‏] گفت‏: ([لااقل‏] می‏خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری‏!) «۷۷» او گفت‏: (اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده‏؛ اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی‏، به تو خبر می‏دهم‏. «۷۸» اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‏کردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم‏؛ [چرا که‏] پشت سرشان پادشاهی [ستمگر] بود که هر کشتی [سالمی‏] را بزور می‌گرفت‏! «۷۹» و اما آن نوجوان‏، پدر و مادرش با ایمان بودند؛ و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد! «۸۰» از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و با محبت‏تر به آن دو بدهد! «۸۱» و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود؛ و زیر آن‏، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت‏؛ و پدرشان مرد صالحی بود؛ و پروردگار تو می‏خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند؛ این رحمتی از پروردگارت بود؛ و من آن [کارها] را خودسرانه انجام ندادم‏؛ این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی‏!) «۸۲» و از تو درباره (ذو القرنین‏) می‏پرسند؛ بگو: (بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.) «۸۳»  »

حضرت خضر(ع)

 فرمایش امام صادق علیه السلام چنین بر می‌آید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی خضر «تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح علیه السلام» است.

او همان عالم الاهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است:«عبداً من عبادنا اّتیناه رحمة من عندنا و علمنا من لدنا علماً.» (او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فروفرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.) در قرآن کریم درباره‌ی حضرت خضر غیر از توصیف مذکور و داستان همراهی حضرت موسی با او چیز دیگری ذکر نشده است.

از امام صادق (ع)آورده اند که…اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانید و نه به خاطرکتابى که بدو نازل کند و نه به خاطر این که به وسیله او و شریعت او، شریعت پیامبران پیش از او را نسخ کند ونه به خاطر امامتى که بندگانش بدو اقتدا نمایند و نه به خاطر طاعتى که خدا بر او واجب ساخته بود، بلکه خداى جهان آفرین، بدان دلیل که اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غیبت او بسیار طولانى سازد ومى دانست که بندگانش بر طول عمر او ایراد واشکال خواهند نمود، به همین جهت عمر این بنده صالح خویش خضررا طولانى ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبیه گردد و بدین وسیله اشکال و ایراد دشمنان و بداندیشان باطل گردد. (۱)

بدون تردید او زنده است وهم اکنون بیش از شش هزار سال از عمر شریفش مى گذرد. (۲) زندگى حضرت خضر ورفتنش به بحر ظلمات وخوردنش از آب حیات خود داستان مفضلى است که درکتب تاریخى وحدیثى به تفصیل از آن بحث شده است. (۳)

شرکت حضرت خضر در مراسم عید غدیر در سرزمین غدیر خم ودر مراسم سوگوارى رسول اکرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت ودر سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت درکتاب هاى حدیثى مشروحا آمده است .

امام رضا(ع) مى فرماید:حضرت خضر(ع)از آب حیات خورد،او زنده است وتا دمیده شدن صور از دنیا نمى رود، او پیش ما مى آید وبر ما سلام مى کند، ما صدایش را مى شنویم و خودش را نمى بینیم، او در مراسم حج شرکت مى کند وهمه مناسک را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمین عرفات مى ایستد وبراى دعاى مؤمنان آمین مى گوید. خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت مى کند وبه وسیله او وحشتش را تبدیل به انس مى کند. (۴)

از این حدیث استفاده مى شودکه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است که همواره در محضر حضرت بقیة الله (ع) هستند ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست. (۵)

ا. کمال ا لدین ج ۳، ص ۳۵۷ بحا رالانوار ج ۵۱، ص ۲۲۲٫

۲٫ یوم الخلاص ص۱۵۷٫

۳٫ بحار الانوار، ج ۲ ۱، ص ۷۲ ۱- ۵ ۱ ۲ وج ۱۳ ص ۲۷۸- ۳۲۲٫

۴٫ کمال الدین، ج ۲ ص ۳۹۰ بحارالانوار، ج۱۳ ص ۲۹۹٫

۵٫ غیبة نعمانى، ص ۹۹ بحارالانوار ج ۵۲، ص ۱۵۸


شخصیت حضرت ‏خضر(علیه السلام)در روایات

در قرآن کریم در باره حضرت خضر غیر از همین داستان رفتن موسی به مجمع البحرین‏چیزی نیامده و از جوامع اوصافش چیزی ذکر نکرده مگر همینکه فرموده: ” فوجدا عبدا من‏عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما” (۱) .

از آنچه از روایات نبوی و یا روایات وارده از طرق ائمه اهل بیت(ع)درداستان خضر رسیده چه می‏توان فهمید؟از روایت محمد بن عماره که از امام صادق (ع)نقل شده و در بحث روایتی آینده خواهد آمد، چنین برمی‏آید که آن جناب‏پیغمبری مرسل بوده که خدا به سوی قومش مبعوثش فرموده بود، و او مردم خود را به سوی توحیدو اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتابهای او دعوت می‏کرده و معجزه‏اش این بوده که روی‏هیچ چوب خشکی نمی‏نشست مگر آنکه سبز می‏شد و بر هیچ زمین بی علفی نمی‏نشست مگرآنکه سبز و خرم می‏گشت، و اگر او را خضر نامیدند به همین جهت‏بوده است و این کلمه بااختلاف مختصری در حرکاتش در عربی به معنای سبزی است، و گرنه اسم اصلی‏اش تالی بن‏ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح است…

از اخبار متفرقه‏ای که از امامان اهل بیت(ع)نقل شده برمی‏آید که اوتاکنون زنده است و هنوز از دنیا نرفته.و از قدرت خدای سبحان هیچ دور نیست که بعضی ازبندگان خود را عمری طولانی دهد و تا زمانی طولانی زنده نگهدارد.برهانی عقلی هم بر محال‏بودن آن نداریم و به همین جهت نمی‏توانیم انکارش کنیم.

علاوه بر اینکه در بعضی روایات از طرق عامه سبب این طول عمر هم ذکر شده. درروایتی که الدر المنثور از دارقطنی و ابن عساکر از ابن عباس نقل کرده‏اند چنین آمده که:

او فرزند بلا فصل آدم است و خدا بدین جهت زنده‏اش نگه داشته تا دجال را تکذیب کند .و دربعضی دیگر که در الدر المنثور از ابن عساکر از ابن اسحاق روایت‏شده نقل گردیده که آدم‏برای بقای او تا روز قیامت دعا کرده است..

و در تعدادی از روایات که از طرق شیعه و سنی رسیده آمده که خضر از آب حیات‏که واقع در ظلمات است نوشیده، چون وی در پیشاپیش لشکر ذو القرنین که در طلب آب‏حیات بود قرار داشت، خضر به آن رسید و ذو القرنین نرسید.

در روایت الدر المنثور ازابن شاهین از خصیف آمده که: چهار نفر از انبیاء تاکنون زنده‏اند، دو نفر آنها یعنی عیسی وادریس در آسمانند و دو نفر دیگر یعنی خضر و الیاس در زمینند، خضر در خشکی و الیاس در دریا است .

و نیز مانند روایت الدر المنثور از عقیلی از کعب که گفته: خضر در میان دریای بالا ودریای پائین بر روی منبری قرار دارد، و جنبندگان دریا مامورند که از او شنوایی داشته باشند واطاعتش کنند، و همه روزه صبح و شام ارواح بر وی عرضه می‏شوند .

و مانند روایت الدر المنثور از ابی الشیخ در کتاب”العظمة”و ابی نعیم در حلیه ازکعب الاحبار که گفته: خضر پسر عامیل با چند نفر از رفقای خود سوار شده به دریای هندرسید – و دریای هند همان دریای چین است – در آنجا به رفقایش گفت: مرا به دریا آویزان‏کنید، چند روز و شب آویزان بوده آنگاه صعود نمود گفتند: ای خضر چه دیدی؟ خدا عجب‏اکرامی از تو کرد که در این مدت در لجه دریا محفوظ ماندی!گفت: یکی از ملائکه به‏استقبالم آمده گفت: ای آدمی زاده خطاکار از کجا می‏آیی و به کجا می‏روی؟گفتم: می‏خواهم ته این دریا را ببینم.گفت: چگونه می‏توانی به ته آن برسی در حالی که از زمان‏داود(ع)مردی به طرف قعر آن می‏رود و تا به امروز نرسیده. با اینکه از آن روز تاامروز سیصد سال می‏گذرد .و روایاتی دیگر از این قبیل روایات که مشتمل بر نوادر داستانهااست.


داستان حضرت خضر و حضرت موسی علیهما السلام

حضرت خضر علیه السلام یکی از پیامبرانی است که زنده و الآن در قید حیات می باشد. حضرت موسی علیه السلام، مأمور شد که مدتی در کنار حضرت خضر باشد. به این منظور در پی او روانه شد تا او را بیابد. حضرت موسی در حالی با خضر روبه رو شد که آن حضرت مشغول عبادت بودند. موسی به خضر گفت: آمده است تا مقداری از علم او بهره مند شود.

خضر گفت: آیا تحمل آنچه را که خواهی دید، داری؟ زیرا چه بسا کارها از من سر بزند که چون تو اسرار آن را نمی دانی نمی توانی صبر کنی و ممکن است زبان به اعتراض بگشایی.

موسی گفت: حاشا و کلا که من بر آنچه از تو سر می زند و خواهم دید، اعتراض کنم.

پس از آن خضر گفت: ای موسی به این شرط تو را همراه خود می برم که هر چه دیدی بر آن اعتراض نکنی و علّت و سبب آن را نپرسی مگر آنکه خودم اسرار آن را بر تو عیان نمایم.

موسی قبول کرد. حرکت کردند و سوار کشتی شدند. در بین راه خضر تبری از ناخدا گرفت و شروع به سوراخ کردن و شکستن قسمتی از کشتی شد. کشتی را آب فرا گرفت. موسی نگران شد و گفت: مبادا کشتی غرق شود و به خضر گفت: این چه کار است که می کنی؟ ممکن است سرنشینان غرق شوند. خضر گفت: نگفتم با من مجال موافقت و مقاومت نداری؟ موسی گفت: مرا ببخش. فراموش کردم. دیگر اعتراض نمی کنم. خضر سوراخی در کشتی نمود. سرنشینان کشتی به تکاپو افتادند و محل سوراخ شده را تعمیر کردند.

بعد از مدتی به ساحل رسیدند و وارد شهر ساحلی شدند. تعدادی از اطفال را دیدند که در سر راه مشغول بازی هستند. خضر یکی از آن طفلان را گرفت و به پشت دیوار برد و با کاردی گوش تا گوش، سر او را برید و در محلی او را دفن کرد. موسی سخت برآشفت و با ناراحتی بسیاری گفت: به چه جرمی او را کشتی؟ خضر با خونسردی گفت: باز علّت پرسیدی و اعتراض نمودی؟ بار دیگر موسی گفت: دیگر سئوال نمی کنم. اگر این بار سؤال کردم، مرا رها کن و به راه خودت برو.

آن دو به راه افتادند. به محلی دیگر رسیدند. مردمان آن محل آنها را به شهر خود راه ندادند حتی از دادن آب و نان به آنها نیز دریغ کردند. شبی سرد را در بیرون شهر سپری کردند. چون صبح شد، حرکت کردند تا به دیواری رسیدند. دیوار در حال خراب شدن بود. پس خضر شروع به مرمت دیوار کرد و با سنگ و گل آنها را محکم و استوار ساخت.

موسی بار دیگر در شگفت شد. رو به خضر کرد و گفت: اهل این دیار حتی به ما آب و نان هم ندادند و تو در حق آنها لطف می کنی و دیوار خراب شده آنها را آباد می کنی؟ خضر گفت: معلوم شد که تحمل آنچه را که من انجام می دهم، نداری. پس این آخرین دیداری خواهد بود بین من و تو . اما قبل از آنکه از تو جدا شوم، می خواهم راز کارهایی را که انجام دادم بر تو نمایان سازم تا شگفتهایت را مرتفع سازم.

۱ ـ مردی ظالم در  صدد است که همه کشتی های سالم را تصاحب کند. آن کشتی هم متعلق به خانواده ای مومن و فقیر بود. کشتی را سوراخ کردم تا طمع آن ظالم این کشتی را در بر نگیرد و نان آن خانواده قطع نشود.

۲ ـ آن کودک را کشتم زیرا او اگر بزرگ می شد، جز کفر و عصیان از او سر نمی زد. در حالی که والدین او موحد و مؤمن هستند.

۳ ـ اما دیوار را درست کردم زیرا در زیر آن گنجی مدفون است که فردی مؤمن برای فرزندانش ذخیره کرده است. بدین وسیله آن گنج تا رسیدن به دست صاحب خود محفوظ می ماند.


شباهت حضرت حجت (عج) به حضرت خضر (ع)

  1. خضر عمرش را خداوند طولانی نموده و این موضوع نزد شیعه و سنی مسلم است قائم (علیه السلام) نیز خداوند عمر با برکتشان را طولانی قرار داده است و یکی از دلائل و استدلال ها بر طولانی بودن عمر قائم (علیه السلام) طولانی بودن عمر خضر می باشد.

  2. نام حضرت خضر بلیا است بر چوب خشکی نمی نشست مگر اینکه سبز می شد و هر گاه نماز بگذارد اطرافش سبز می شود و … حضرت قائم (علیه السلام) نیز به هر سر زمینی پا بگذارد سبز و پر گیاه می شود و آب از آنجا می جوشد و چون از آنجا برود آب فرو می رود و زمین به جای خود بر می گردد.

  3. خضر خداوند به قدرت و نیرویی عنایت فرموده که بهر شکل که بخواهد در می آید قائم (علیه السلام) نیز خداوند همین قدرت را به ایشان عنایت فرموده .

  4. خضر وجه کارهایش آشکار نشد مگر بعد از اینکه خودش فاش کرد قائم (علیه السلام) نیز وجه غیبتش آنطور که باید مکشوف نمی شود مگر بعد از ظهور.

  5. خضر هر سال در مراسم حج شرکت می کند تمام مناسک را انجام می دهد قائم (علیه السلام) نیز هر سال در مراسم حج شرکت می کند و مناسک را بجای می آورند



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 شهریور 1388 08:37 ق.ظ