تبلیغات
امپراطوری اینترنتی - حضرت یوسف(ع)

حضرت یوسف(ع)

دوشنبه 30 شهریور 1388 08:07 ق.ظ

نویسنده : اولین امپراطور میمندی

حضرت یوسف(ع)


یوسف، اسوه عفت و امانت

شیوه‏هاى دعوت حضرت یوسف(ع)

1. خدا محورى

الف) تأكید بر توحید -

ب) یادآورى فضل الهى و شكرگزارى دائم -

2. تبلیغ عملى و غیر مستقیم

الف) مقاومت دربرابر وسوسه و ترجیح زندان بر گناه -

ب) تكریم پدر و مادر -

ج - حلم، گذشت و بزرگوارى -

3. اتخاذ شیوه‏هاى متنوع براى پیشبرد دعوت

الف) تلاش براى دفع كامل اتهام

ب) زمینه‏سازى براى تأثیرگذارى بیشتر دعوت

ج) بهره‏بردارى بجا از تمام فرصت‏ها


یوسف فرزند یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع) از پیامبران بنى‏اسرائیل و از انبیاى عظام الهى است كه پس از تحمل محنت‏ها و آزمایش‏هاى فراوان به مقام نبوت و حكومت رسید و على‏رغم این فشارها و محنت ها در تمام مراحل زندگى ذره‏اى به گناه و انحراف میل نكرد و ستایش بلیغ خداوندى را نصیب خود نمود.

زیباترین داستان قرآن و به تعبیر خود قرآن <احسن القصص» مربوط به اوست و تنها پیامبرى كه یك سوره كامل به قصه زندگانى و دعوت او اختصاص یافته هموست. نام یوسف 27 بار در قرآن و عمدتاً در سوره یوسف آورده شده و بسیار مورد مدح قرار گرفته است؛ نیز محتواى 98 آیه قرآن به زندگانى و دعوتش مربوطاست.

یوسف، اسوه عفت و امانت

یوسف، به حقیقت تبلور كامل تمام فضایل اخلاقى و انسانى است. در شخصیت او همه خصال نیكو از مهر و عفو و تواضع گرفته تا توكل، عفت، ورع، امانت و تدبیر نه تنها جلوه گر كه شعله‏ور است؛ اما در زندگى او و به فرا خور شرایط پیش آمده، صفاتى چند مانند عفت، امانت و مدیریت او ظهور بیشترى داشته‏اند. بر این اساس او را مى‏توان اسوه عفت و امانت معرفى كرد تا به شكلى صفات دیگر او را نیز در بر گیرد؛ عفت، نماینده صفات باطنى و امانت، در برگیرنده فضایل اجتماعى او.

شیوه‏هاى دعوت حضرت یوسف(ع)

1. خدا محورى

اساسى‏ترین محور در تبلیغ یوسف، حضور بارز تفكر توحید در تمام مراحل و لحظات زندگى پر فراز و نشیب اوست. او در سختى و راحت، گرفتارى و آسودگى همواره بر خدا تكیه داشت و هیچ تكیه گاه دیگرى اختیار نكرد. این خدا محورى و اتكال به ذات لایزال الهى از سویى در گفتار نغز او موج مى‏زند و از سویى چون خورشیدى نورگستر، تمام اعمال و رفتارهاى او را نیز تحت پوشش قرار داده است. بنابراین او هم در قول و هم در عمل، مبلّغ شایسته توحید بود؛ براى نمونه، گفتار او سرشار از یاد و شكر خداست؛

إِنِ الحُكْمُ إِلّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیّاهُ... ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ...

قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْواىَ...

قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا...

ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ‏

جلوه‏هاى این خدا محورى را در شیوه‏هاى متعدد تبلیغى مى‏توانیم دریابیم كه عبارتند از:

الف) تأكید بر توحید -

جدا از تبلیغ مؤثر عملى، در گفت‏وگوها و مناظره‏ها، بیشترین اصرار یوسف بر تثبیت یگانه پرستى در جان و روان مخاطبان بوده است؛ چرا كه جامعه مصر آن دوران، در اثر سلطه فرعون‏ها و فرعون صفتان از خدا باورى و خدا پرستى حقیقى دورشده و به ورطه‏هاى انحراف و شرك در افتاده بودند. در زندان خطاب به دو هم‏سلول خود چنین مى‏گوید:

یا صاحِبَىِ السِّجْنِ أَأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الواحِدُ القَهّارُ؛(1)

اى دو رفیق زندانیم، آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟

ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ؛(2)

شما به جاى او جز نام‏هایى را نمى‏پرستید كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏اید و خدا دلیلى بر حقانیت آنها نازل نكرده است.

إِنِ الحُكْمُ إِلّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیّاهُ ذلِكَ الدِّینُ القَیِّمُ؛(3)

فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده كه جز او را نپرستید. این است دین درست.

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِى إِبْراهِیمَ وَإِسْحقَ وَیَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ؛(4)

و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم.

ب) یادآورى فضل الهى و شكرگزارى دائم -

بهترین راه تحكیم پایه‏هاى توحید در اذهان انسان‏هاى عادى بیان آثار، نعمت‏ها و كرامت‏هاى خداوندى است كه اندیشه و وجدان مخاطبان را توأماً به خدا باورى ترغیب مى‏كند. یوسف در هر مرحله و موقعیت از حیات پربركتش نعمت و فضل الهى را یادآور مى‏شود و با این یادآورى‏ها ضمن اداى شكر الهى، تفكر الهى را در جان مخاطبان زنده مى‏سازد؛ زمانى، ترك‏پرستش غیر خدا و پیروى آیین ابراهیم را فضل الهى بر خود و دیگر مردمان مى‏شمرد؛

ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَعَلَى النّاسِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لایَشْكُرُونَ؛(5)

این از عنایت خدا بر ما و مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند.

و چون با پیشنهاد نامشروع مواجه مى‏شود؛

قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْواىَ؛(6)

گفت: پناه بر خدا. او آقاى من است. به من جاى نیكو داده است.

و وقتى توفیق زیارت پدر را مى‏یابد و ایام فراق پایان مى‏پذیرد، به شكرانه اظهارمى‏دارد:

وَقالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُؤْیاىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بِى إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ السِّجْنِ وَجاءَ بِكُمْ مِنَ البَدْوِ... إِنَّ رَبِّى لَطِیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ العَلِیمُ الحَكِیمُ؛(7)

و یوسف گفت: اى پدر، این است تعبیر خواب پیشین من. به یقین، پروردگارم آن‏را راست گردانید و به من احسان كرد؛ هنگامى كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان كنعان باز آورد ... به‏راستى پروردگار من به آنچه بخواهد صاحب لطف است، زیرا كه او داناى حكیم است.

در این آیه به دو شیوه مستقیم (جمله ان ربى لطیف لما یشاء) و غیر مستقیم (با بیان نعمت‏هاى الهى از جمله آزادى از زندان) شكر الهى را ادا نموده است. همچنین در صحنه معارفه برادران كلامى شكر آمیز بیان مى‏كند؛

قالَ أَنَا یُوسُفُ وَهذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لایُضِیعُ أَجْرَ المُحْسِنِینَ؛(8)

گفت: من یوسفم و این برادر من است، به راستى خدا بر ما منت نهاده است. بى‏گمان، هركه تقوا و صبر پیشه كند، خدا پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏كند.

و در پایان ماجرا رو به سوى خدا مى‏كند و چنین زمزمه مى‏نماید؛

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِى مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِیىِّ فِى‏الدُّنْیا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِى بِالصّالِحِینَ؛(9)

بار پروردگارا، تو به من دولت دادى و از تعبیر خواب‏ها به من آموختى. اى پدیدآورنده آسمان‏ها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى؛ مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.

2. تبلیغ عملى و غیر مستقیم

چنان‏كه گفتیم یوسف در دامنه‏اى وسیع به تبلیغ عملى پرداخت و بیش از آن كه گفتارش مروج توحید و فضایل اخلاقى باشد عمل و سلوك ویژه او در مردمان مؤثر مى‏افتاد. به آنها درس عبرت مى‏داد. پیامبرى كه از تمام نعمت‏ها و تمكن ها بهره‏مند گردید. اما هیچ‏كدام او را از یاد و توكل بر خدا غافل ننمود؛

كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنا المُخْلَصِینَ؛(10)

و اینچنین (كردیم) تا بدى و زشتكارى را از او باز گردانیم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.

و به فضل الهى، چنانكه خود مى‏گوید به فساد و انحراف نگرایید؛

وَإِلّا تَصْرِفْ عَنِّى كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الجاهِلِینَ؛(11)

و اگر نیرنگ آنان را از من باز نگردانى، به سوى آنها خواهم گرایید و از نادانان خواهم شد.

در این محور نیز شیوه‏هاى جزیى و عملى متعددى وجود دارد.

الف) مقاومت دربرابر وسوسه و ترجیح زندان بر گناه -

داستان عفت یوسف و امتناع او از پذیرش درخواست خیانت آمیز زلیخا بهتر از ده‏ها و صدها كتاب اخلاقى و ارشادى مى‏تواند نتیجه بخش و مؤثر باشد، چرا كه از رهگذر تبلیغ عملى و عینى به القا و ترویج ارزش‏هاى اخلاقى مى‏پردازد. یوسف در حالى كه مى‏توانست با كمترین تمایل و سازش به منزلت والاى دنیوى در دستگاه فرعونى برسد، رضاى الهى را ترجیح داد كه موجب خشم قدرتمندان گردید و او را به زندان افكند. وقتى همسرعزیز، پس از نشست و مهمانى زنان اشراف، دوباره خواسته پلید خویش را مطرح كرد، یوسف اینچنین با خداى خود نجوا مى‏كرد؛

قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمّا یَدْعُونَنِى إِلَیْهِ؛(12)

گفت: پروردگارا، زندان نزد من از آنچه مرا بدان مى‏خوانند محبوب تر است.

برخى نیز گفته‏اند، چون زلیخا با اصرار زیاد انجام خواسته خود را مى‏طلبید و یوسف بر امتناع خود پاى مى‏فشرد، زلیخا او را به زندان تهدید كرد، اما او فرمود: یكفینى ربى (خداى مرا كفایت كند).(13)

یوسف دربرابر توطئه همسر عزیز به‏گونه‏اى جدى امتناع مى‏ورزد كه حتى منجر به پاره‏شدن پیراهنش بدست زلیخا مى‏گردد و از طرفى شجاعانه و با صلابت مى‏ایستد و مقاومت مى‏ورزد كه در نهایت زلیخا در حضور زنان دربارى به عصمت یوسف اعتراف مى‏كند؛

وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ؛(14)

آرى من از او كام خواستم ولى او خود را نگاه داشت.

این درس عبرت بزرگى از سوى یوسف است كه به ما نشان مى‏دهد چگونه انسان مى‏تواند زندگى دشوار و زجرآور را بر خوشى و آسایش ترجیح دهد، در شرایطى كه زندگى آسوده همراه با زیانكارى روحى و اخلاقى باشد.(15)

درس دیگر و پیامد تبلیغى دیگر این ماجرا، مقاومت دلیرانه یوسف دربرابر شرایط جبار حاكم است كه همچون پدران بزرگوارش دربرابر شرایط نامطلوب سر فرود نمى‏آورد، بلكه با مقابله با آنها سعى در تغییر و اصلاح و بهبود آن مى‏نماید.

ب) تكریم پدر و مادر -

از جلوه‏هاى تبلیغ عملى در سیره یوسف، تكریم و احترام عمیق والدین است. او هرچند به مقام نبوت و ریاست كشورى پهناور یعنى عزت ظاهرى و معنوى نایل شده بود هرگز احسان و اكرام پدر و مادر را از یاد نبرد، بلكه به‏طور كامل و در همه مراحل آن را ادا نمود:

مرحله اول: از آن‏جا كه یوسف مى‏داند اندوه پدر بر فراق او بس عظیم است براى تسلى خاطرش، پیراهن خویش را برایش ارسال مى‏كند؛

إِذْهَبُوا بِقَمِیصِى هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبِى یَأْتِ بَصِیراً وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِینَ؛(16)

این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفكنید تا بینا شود. و همه كسان خود را نزدمن آورید.

و در واقع با این كار یكى از معجزات الهى خود را نیز آشكار مى‏سازد.

مرحله دوم: هنگامى كه پدر و مادر و برادرانش به قلمرو حكمرانى او مى‏رسند:

فَلَمّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ؛(17)

پس چون بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خویش را در كنار خویش گرفت و گفت: ان‏شاء الله، در امان داخل مصر شوید.

مرحله سوم: پدر و مادر را بر تحت عزت و سلطنت مى‏نشاند.

وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلىَ العَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُؤْیاىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً؛(18)

و پدر و مادرش را بر تحت نشانید و جملگى پیش او به سجده در افتادند و یوسف گفت: اى پدر، این تعبیر خواب پیشین من است. به یقین پروردگارم آن را راست گردانید (تحقق بخشید).

جالب است كه این تكریم شامل برادر كوچك و حتى برادرانى كه با توطئه‏اى شیطانى جان او را در معرض خطر مرگ قرار داده بودند نیز مى‏شود، و این بدان جهت است كه رحمت نبوت خطاكاران را نیز در بر مى‏گیرد. او وقتى برادرش را در حضور خود دید چنین كرد:

وَلَمّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّى أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ؛(19)

و چون بر یوسف وارد شدند، برادرش بنیامین را نزد خود جاى داد و گفت: من‏برادرتوام. پس از آنچه برادران مى‏كردند، غمگین مباش.

و در برخورد با برادران گنهكارش،

قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألرّاحِمِینَ؛(20)

یوسف گفت: امروز بر شما سرزنشى نیست. خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترین مهربانان است.

ج - حلم، گذشت و بزرگوارى -

تبلیغ عملى در غالب موارد از طریق التزام به فضایل اخلاقى و كرامت‏هاى نفسانى تحقق مى‏پذیرد كه یكى از مهم‏ترین آنها گذشت و برخورد بزرگوارانه به جاى انتقام است. یوسف در مقاطع متعدد، حلم و عفو را بر واكنش قهر آمیز و تند ترجیح داد؛ نخست آن زمان كه با كید زنان مواجه گردید و پس از سالیان رنج و حبس، بى‏گناهى‏اش آشكار گردید و حتى به قدرت و مكنت كم‏نظیر دست یافت، اما به‏جاى سرزنش و انتقام، عفوو اغماض را در مورد منحرفان فسادانگیز در پیش گرفت و تنها به عبادت حق و اطاعت فرمان او سفارش كرد.

همچنین زمانى كه برادران خطا كارش براى اخذ سهمیه و روزى خود از غلات آمده بودند، به‏گونه‏اى برخورد كرد كه در كرم او طمع كرده و سهم افزون‏ترى طلبیدند؛ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنا(21) (پس پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق كن). البته این موضوع با یادآورى ماجرا به‏منظور تنبه برادران تعارضى ندارد؛ خطاب به ایشان به صورت پرسش گفت:

قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذ أَنْتُمْ جاهِلُونَ؛(22)

گفت: آیا دانستید كه وقتى نادان بودید، با یوسف و برادرش چه كردید؟

یعنى آیا زشتى اعمالتان را در حق یوسف و برادرش مى‏دانید؟ و پیش از پایان سخن عذرى نیز بر ایشان طرح كرد كه شما جاهل بودید و زشتى این كار را نمى‏دانستید. پس توبه كنید و این كلامى پر از شفقت و نصیحت بود نه با عتاب و سرزنش، و چنان كه اخلاق انبیاست، او حق خدا را بر حق خویش برگزید.(23)

آن‏گاه، انتقال یوسف از این موضوع به یاد خدا جالب توجه است؛ هنگامى كه ایشان یوسف را شناختند، چنین گفت:

قالَ أَنَا یُوسُفُ وَهذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لایُضِیعُ أَجْرَ المُحْسِنِینَ؛(24)

گفت: آرى من یوسفم و این برادر من است. خدا بر ما منت نهاده است. به راستى كسى كه تقوا و صبر پیشه كند، خدا پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏كند.

همچنین پس از اعتراف برادران به خطا و خیانت بزرگشان، بدون هیچ قدرت‏نمایى و رجزخوانى و توبیخ، با كمال مهر و عطوفت مى‏فرماید:

قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِینَ؛(25)

گفت: امروز بر شما سرزنشى نیست. خدا جملگى شما را مى‏آمرزد و او مهربانترین مهربانان است.

در این‏جا نیز در آخرین جمله، آنها را به رحمت و غفران الهى توجه مى‏دهد.

3. اتخاذ شیوه‏هاى متنوع براى پیشبرد دعوت

یوسف(ع) علاوه بر شیوه‏هاى عملى و غیر مستقیم، روش‏هاى دقیق و ظریف را براى زمینه‏سازى مؤثرتر دعوت توحیدى و نفوذ در دل مخاطبان در پیش مى‏گرفت تا پیام محورى تمام نبوت‏ها و رسالت‏ها یعنى توحید را به آدمیان برساند. این روش‏ها عبارتند از:

الف) تلاش براى دفع كامل اتهام

یوسف صدیق در كناره گیرى از گناه و مقاومت دربرابر شرایط، چیزى جز رضایت الهى را در نظر نداشت، اما دربرابر تهمت و بدبینى ایجاد شده در اثر جوسازى همسر عزیز مصر، خود را موظف به دفاع از شخصیت و كرامت خود و اثبات صداقت و پاكدامنى خویش مى‏دانست، تا راه را براى دعوت الهى خود هموار و موانع نفوذ در دل‏ها را بر طرف سازد، چراكه وجود نقاط ضعف و اتهامات، چه درست و چه نادرست، در مورد مبلّغان باعث تیرگى فضاى تبلیغى و عدم وصول پیام دعوت به اعماق جان مخاطبان مى‏شود؛ ازاین‏رو، على‏رغم آن كه عزیز مصر پس از بررسى ماجرا یوسف را به روى‏گردانى و فراموشى آن سفارش و زلیخا را خاطى معرفى مى‏نماید و زلیخا نیز در حضور زنان دربارى به پاكى و بى گناهى یوسف اعتراف مى‏كند. یوسف به این میزان از برائت و ثبوت بى‏گناهى اكتفا نمى‏كند، چرا كه شاید موضوع هنوز در سطح جامعه و عموم مطرح‏نشده و یا از پادشاه (فرعون وقت) مخفى‏مانده است؛ از این رو، زمانى كه پس از چندین سال تحمل شرایط سخت زندان مأمور آزادى به نزد او مى‏رود، برخلاف عادت معمول زندانیان - كه مشتاقانه براى رهایى لحظه‏شمارى مى‏كنند - براى آزادى خود شرطى معین مى‏كند كه حاصل آن اثبات و اعلان برائت كامل اوست:

قالَ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللّاتِى قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ؛(26)

یوسف گفت: نزد آقاى خویش برو و از او بپرس كه حال آن زنانى كه دست‏هاى خویش بریدند، چگونه است؟ زیرا پروردگار من به نیرنگ آنها آگاه است.

بار دیگر موضوع را با آن زنان در میان مى‏نهند و ایشان برائت بى تردید یوسف را اذعان‏مى‏نمایند.

قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ؛(27)

زنان گفتند: منزه است خدا، ما گناهى بر او نمى‏دانیم.

و همسر عزیز هم دوباره بر معصومیت او صحه مى‏گذارد؛

الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقِینَ؛(28)

اكنون حقیقت آشكار شد. من بودم كه از او كام خواستم، و بى شك او از راستگویان است.

و نتیجه آن مى‏شود كه پادشاه پس از اطلاع از چند و چون قضیه، یوسف را از خواص خود قرار مى‏دهد و او را به سمت خزانه‏دارى مملكت پهناور مصر مى‏گمارد. علامه طباطبایى درباره تلاش یوسف براى اثبات بى گناهى خود مى‏گوید:

یوسف براى این كه شایعات و تبلیغات علیه خود را در میان مردم و درباریان خنثى سازد و بى گناهى خویش را اثبات نماید به مأمور پادشاه مصر براى آزادى‏اش گفت: برگرد و بپرس كه قضیه دست بریدن زنان دربارى چه بوده است! یوسف با ظرافت تمام وارد مى‏شود و بدون این كه ملكه یا دیگر زنان را متهم كند، با ادب كامل سرنخى به پادشاه مى‏دهد تا او در پى تحقیق به همه جزئیات ماجرا واقف گردد و از پاكى و برائت او آگاهى‏یابد.(29)

در پایان این سخن بد نیست اشاره كنیم كه اگر آیات 52 و 53 سوره یوسف (ذلِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّى لَمْ‏أَخُنْهُ بِالغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى كَیْدَ الخائِنِینَ * وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّى - یوسف (یا زلیخا) گفت: این اعاده حیثیت براى آن بود كه عزیز بداند من در نهان به او خیانت نكردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایى نمى‏رساند) را گفته زلیخا بدانیم - چنان كه از سیاق آیات بر مى‏آید و برخى از مفسران نیز بدان اشاره كرده‏اند(30) این اعترافات حاكى از تأثیر عمیق و شگرف دعوت عملى یوسف است كه توانست فرد فاسق و منحرفى را این‏گونه به‏سوى خدا باز آورد كه جمله <إلّا ما رَحِمَ رَبّىِ» را از عمق جان سر دهد.

ب) زمینه‏سازى براى تأثیرگذارى بیشتر دعوت

بى تردید موفقیت و اثر بخشى دعوت‏ها و عملكردهاى تبلیغى به زمینه‏هاى فراهم شده بستگى دارد. یوسف این اصل اساسى را در دعوت خود به‏خوبى درك و رعایت فرموده و در هر فرصت با زمینه‏سازى مناسب اقدام به نشر دعوت نموده است؛ او خداشناسى را یكباره و بدون مقدمه بیان نمى‏كند، بلكه پس از تعبیر خواب‏هایى چند براى همراهان و جلب اعتماد ایشان و طرح جملاتى حساب شده ذهنشان را ناخودآگاه متوجه یك موجود برتر و حقیقت والا مى‏نماید و به موقع به آن تصریح مى‏كند؛ (ذلكما مما علمنى ربى) سپس علت گرفتارى خود از یك سو و نیل به مقام تعبیر رؤیا را از سوى دیگر، براى زمینه‏سازى بیشتر بیان مى‏كند و به‏طور ضمنى شرك را نیز مورد حمله قرار مى‏دهد؛

إِنِّى تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ * وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِى إِبْراهِیمَ وَإِسْحقَ وَیَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ؛

من آیین قومى را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كرده‏ام و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا قرار دهیم.

مراد این است كه تبعیت توحید و آیین پدرانم پس از تحمل مشقت فراوان و فشارهاى زایدالوصف قوم مشرك و مبارزه‏اى جانفرسا برایم میسر شده است. پس‏شما نیز در مورد دین و عقیده‏تان بیشترین حساسیت و دقت را به كار برید. دراین شرایط كه مخاطبان از آمادگى روحى و فكرى كاملى برخوردار شده‏اند. یوسف پیام توحید را با صراحت بیشتر اعلام مى‏دارد، اما نه به صورت جمله خبرى كم‏اثر، بلكه به شكل پرسشى ارائه شده به فطرت پاك انسانى كه پاسخش براى هر باطن سلیمى روشن است. با این روش چنان مى‏كند كه نتیجه مورد نظر را خود مخاطبان به‏دست آورند؛

یا صاحِبَىِ السِّجْنِ أَأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الواحِدُ القَهّارُ؛(32)

اى دو یار زندانى‏ام، آیا خدایان پراكنده نیكوترند یا خداى یگانه مقتدر؟

سید قطب، زمینه‏سازى یوسف را براى دعوت این‏گونه تشریح مى‏كند:

ورودى جالب توجه، گام به گام، با احتیاط و نرمى و آن‏گاه نفوذ بیشتر در دل مخاطبان، وسپس پرده برداشتن از عقاید خویش. بدین‏ترتیب، یوسف دعوت اساسى‏اش را آشكار مى‏كند تا نادرستى عقاید و شیوه زندگانى مخالفان خودبه‏خود معلوم گردد وبدین‏ترتیب مى‏گوید: آیا خدایان متعدد و متفرق بهتر است یا یكتا خداى نیرومند وغالب؟(33)

ج) بهره‏بردارى بجا از تمام فرصت‏ها

در عرصه تبلیغ، استفاده از فرصت‏ها اصلى اساسى است. آن‏جا كه فرصتى حاصل آید مبلّغ به‏خوبى از آن بهره مى‏گیرد و اهداف دعوت را تعقیب مى‏نماید و آن‏جا كه فرصتى دست‏ندهد، خود در صدد ایجاد فرصت و زمینه بر مى‏آید. یوسف با توجه به زندگى پر فراز و نشیب خود كه طبعاً حاوى پیشامدها و حوادث بسیار و فرصت‏هاى تبلیغى متنوع بود، به‏خوبى فرصت‏ها را مغتنم شمرد و دعوتى موفق داشت؛ نمونه‏هایى از این قدرشناسى فرصت‏ها را در دعوت یوسف از نظر مى‏گذرانیم.

زمانى كه یوسف به زندان وارد مى‏شود و همراهان، آثار درایت، دانش و شرافت را در جبین نورانى‏اش مشاهده مى‏كنند و از او تأویل رویاى خویش را مى‏جویند، با عنایت به امید و اعتمادى كه در آنها نسبت به یوسف ایجاد شده زمینه را آماده مى‏بیند و با وعده تعبیر رؤیا به تبلیغ توحید مى‏پردازد؛

و دو جوان با او به زندان درآمدند. یكى از آن دو گفت: من خویشتن را خواب دیدم كه انگور براى شراب مى‏فشارم و دیگرى گفت: من خود را به خواب دیدم كه بر روى سرم نان مى‏برم و پرندگان از آن مى‏خورند. به ما از تعبیرش خبر ده، كه‏تو را از نیكوكاران مى‏بینیم، گفت: غذایى را كه روزى شماست براى شما نمى‏آورند مگر آن كه من از تعبیر آن به شما خبر مى‏دهم پیش از آن كه تعبیر آن به شما برسد. این از چیزهایى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومى را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كرده‏ام، و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند. اى دو رفیق زندانى‏ام، آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟...(34)

یكى از نویسندگان دراین باره مى‏گوید:

چه بگوییم یوسف در دوران زندان به نبوت رسیده بود یا نه، به‏هر حال به عنوان یك اسوه مبلّغ از فرصت حاصله به نیكى بهره جست و همراهانش را به دین انبیا فراخواند و چون ایشان را مستعد فراگیرى دید، پیش از آن كه تأویل رؤیاى آنها را باز گوید به بیان توحید و ایمان و ثواب و عقاب پرداخت. چه، اگر مى‏خواست پس از تعبیر خواب چنین‏كند فرصت حاصله از كف مى‏رفت، به‏ویژه آن كه تعبیر خواب یكى از آن‏دو، خبرى ناخوشایند بود.(35)

- همچنین در صحنه حضور والدین در كنار بارگاه عزیز مصر، یوسف پس از تكریم پدر و مادر در حالى كه در اوج اقتدار و مكنت قرار دارد در حضور عموم به سپاسگزارى ذات حق مى‏پردازد و در پایان با لحنى متضرعانه و عاجزانه به ابتهال و انابه مى‏پردازد كه این كار هرچند از سر اخلاص و خداجویى محض است لكن نوعى تبلیغ غیر مستقیم خدا محورى و توحید در آن شرایط خاص به شمار مى‏رود؛

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِى مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِیِّى فِى‏الدُّنْیا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِى بِالصّالِحِینَ؛(36)

پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبیر خواب‏ها به من آموختى. اى‏پدیدآورنده آسمان‏ها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى، مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.

شایان توجه است كه یوسف پس از آن همه آزمایش‏هاى الهى و كسب مقامات معنوى به نیك فرجامى خویش اطمینان ندارد و از خداوند مى‏خواهد كه مسلمانش بمیراند و به صالحان ملحق گرداند.

جدول مشخصات و عناصر شیوه‏هاى تبلیغ حضرت یوسف(ع)

ردیف
شیوه‏ها
محل اجرا
نوع‏ بیان
وسایل و ابزارها
زمینه‏ها(عوامل موجبه)
هدف
میزان ‏پذیرش
1
تأكید بر توحید
در همه‏جا حتى زندان‏
گفتارى
در همه‏جا حتى زندان‏
رواج شرك در مصر
ترویج توحید
خوب
2
یادآورى فضل الهى و شكر دائم‏
مصر و دربار حكومت‏
گفتارى
ذكر موقعیت‏هاى دشوار قبلى و منّت‏هاى الهى‏
توجه عموم مردم به فرعون‏ها
‏‏ترویج تفكر توحیدى‏
خوب
3
مقاومت دربرابر وسوسه و ترجیح زندان بر گناه
دربار عزیز مصر
گفتارى - عملى‏‏
-
توطئه همسر عزیز مصر
ترویج عملى  ‏توحید و پاكدامنى‏
خوب
4
تكریم پدر و مادر
مصر و كنعان‏
عملى‏‏
گفتار نرم و اطاعت و...
-
‏سپاس نعمت‏ها
خوب
5
 حلم، گذشت و بزرگوارى
همه‏جا
عملى‏‏
-
خطاها و خیانت‏هاى برادران و دیگران‏
حب دل‏ها و اعتماد بیشتر
خوب
6
تلاش براى رفع كامل اتهام‏
زندان مصر
گفتارى
اعتراف زلیخا و دیگر زنان، صبر یوسف در زندان‏
تهمت خیانت به همسر عزیز مصر
نیكنامى مبلغ الهى
عالى
7
زمینه‏سازى براى تأثیرگذارى بیشتر دعوت‏
همه‏جا
عملى‏‏
‏ذكر مقدمات، تأویل رؤیاعدم
تأثیر تبلیغ بى‏مقدمه‏
گسترش تدریجى توحید
عالى
8
بهره‏بردارى بجا از تمام فرصتها
همه‏جا
عملى‏‏
-
امكان تبلیغ در هر شرایط
گسترش توحید از هر راه
خوب





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -