تبلیغات
امپراطوری اینترنتی - حضرت یعقوب(ع)

حضرت یعقوب(ع)

دوشنبه 30 شهریور 1388 07:57 ق.ظ

نویسنده : اولین امپراطور میمندی

حضرت یعقوب(ع)

یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم خلیل، ملقب به اسرائیل و از انبیای بزرگ الهی بود. یعقوب خاندان پاک و شریفی داشت، پدرش، اسحاق، از پیامبران بزرگ و مادرش دختر حضرت لوط بود.
حضرت یعقوب چهار زن داشت و از آنان 12 پسر پیدا کرد که به آنان فرزندان اسرائیل و اسباط دوازده گانه و بنی اسرائیل می‌گویند. لذا یعقوب جدّ بنی اسرائیل بود.
نام یعقوب 16 بار در قرآن آمده و یک بار نیز با عنوان اسرائیل از او یاد شده است. حضرت یعقوب علیه السلام پس از درگذشت پدرش، اسحاق، به مقام پیامبری رسید. شریعتی که تبلیغ می کرد همان شریعت ابراهیم علیه السلام و کتاب او هم همان صحف ابراهیم بود.
از زندگی حضرت یعقوب علیه السلام تنها دو واقعه در قرآن مجید آمده است؛ یکی آنکه هنگام مرگ از فرزندان خود پرسید:«بعد از من چه کسی را خواهید پرستید؟»
گفتند:«خدای تو و خدای پدرانت، خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را خواهیم پرستید.»
واقعه دیگر مربوط است به داستان یعقوب و یوسف و حوادثی که بر سر فرزندش گذشت، و اندوه وی در فراق پسرش، کوری چشمش و سرانجام، رسیدن به وصال یوسف و بازیابی بینایی‌اش.
یعقوب پس از تحمل و رنج و اندوه بسیار، در 140 یا 147 سالگی در مصر از دنیا رفت و هنگام مرگ به فرزندش، یوسف، وصیت کرد که جنازه او را به فلسطین ببرد و نزد پدر و جدش، اسحاق و ابراهیم، دفن کند.
یوسف نیز به وصیت پدر عمل کرد و وی را در حرم ابراهیم در شهر الخلیل به خاک سپرد. اکنون نیز قبر این خاندان در الخلیل بر جا است.

حضرت یعقوب علیه السلام
306
 
 

حضرت یعقوب فرزند حضرت اسحاق علیه السلام و نوه حضرت ابراهیم علیه السلام از پیامبران است که سرسلسله ملتی به نام بنی اسرائیل می باشد. نام او در قرآن کریم 16 مرتبه در سوره های بقره، آل عمران، نساء، انعام، هود و یوسف آمده و در سوره های آل عمران و مریم هم دو مرتبه به نام اسرائیل آمده است. چنانچه یکی از نام های او هم اسرائیل می باشد. نام مادر او رفقه و نام دو همسر اولیا و راحیل است. این پیامبر بزرگ، دارای علم و دانش زیادی بود که از طرف خدا به صورت "علم لدنی" به او داده شده بود. حضرت یعقوب با برادر خود عیسو دو قلو بودند. او نسبت به یعقوب که از هر جهت ممتاز بود،حسادت داشت، از این رو یعقوب به شهر فدان آرام نزد دائی خود "لابان" رفت و بیشتر عمرش را در آنجا به چوپانی گذراند و دو همسرش که دو خواهر بودند، دختران همان دائی بودند. (البته این جریان، قبل از اسلام بود و بعد از اسلام دیگر به این امر اجازه داده نشد، اگرچه در بعضی از اخبار آمده که یعقوب، خواهر دوم را بعد از فوت همسر اول خود گرفته است). او از همسرانش دوازده پسر داشت که یکی ازآنها، حضرت یوسف علیه السلام می باشد که پدر به او شدیدا علاقه داشت و همین محبت زیاد، باعث شد که پسران دیگرش به او حسادت کنند. آن ها یوسف را به بیابان بردند و در چاه انداختند و نزد پدر برگشتند و به دروغ چنین گفتند که گرگ یوسف را خورد.

یعقوب علیه السلام، سالیان درازی در فراق یوسف گریه کرد و سوخت تا اینکه نابینا شد. در تاریخ گفته شده که این فراق 50 سال بود که بعد از جریانات مفصلی که برای یوسف پیش آمد، این پدر و پسر، به وصال یکدیگر رسیدند. او پس از رنجها و ناملایمات و مشقات زیادی که در زندگی دید، درسن 140 یا 147 سالگی در مصر از دنیا رفت. حضرت یعقوب قبل از فوتش، فرزندانش را جمع کرد و در حق همگی آنها دعا کرد و آنها را به یکتاپرستی و توحید خدا و دین و آئین جدش، ابراهیم سفارش نمود و از آنها بر این آئین اقرار گرفت و به حضرت یوسف وصیت کرد که جنازه او را به بیت المقدس ببرد و در کنار قبر پدر و پدربزرگش دفن کند. یوسف هم به این وصیت عمل کرد. وقتی که پدرش ازدنیا رفت، مدت زیادی برای او عزاداری کردند. سپس با غلامان مصری خود، او را به فلسطین حرکت دادند و در کنار همان قبور، دفن کردند و بعد به مصر برگشتند.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -